
شب است ، شهر فاو...
فضای سوله داره خفم می کنه، میام بیرون
به سرم می زنه برم بالای سوله بخوابم!
دراز می کشم، نور توپهای فرانسوی رو دنبال می کنم، تا جایی که خاموش می شوند!
بعد زیر لب می شمرم 1001، 1002، 1003، 10004، 1005و...
صدای انفجار بلند میشه
نیم خیز میشم، یه سوله میره هوا، صدای الله اکبر بچه ها بلند میشه
دوباره دراز می کشم ، یه توپ فرانسوی دیگه...
نورش درست بالای سرم خاموش میشه
دوباره زیر لب می شمرم 1001، 1002، 1003، 10004، 1005و...
تو فضا پرتاب میشم
نگاه می کنم ، اون پایین خودمو می بینم
بدنم سر نداره
از خواب می پرم
خیس عرق شدم
زیر لب می شمرم1001، 1002، 1003، 10004، 1005و…










